گاهی فقط برای اینکه معلم یا استاد نمره خوبی بدهد، با تمام توان درس خواندهای. یا شاید فقط به خاطر پاداشی که در محل کار وعده داده بودند، بیشتر تلاش کردی. این همان چیزی است که به آن انگیزه بیرونی میگوییم.
اما از آن طرف، روزهایی هم بوده که بدون اینکه کسی بالای سرت باشد، با شوق و علاقه غرق کاری شدی. مثلا کتابی را خواندی فقط چون واقعا کنجکاو بودی، یا ساعتی پیانو تمرین کردی چون عاشق موسیقی بودی. اینجا پای انگیزه درونی وسط است.
ولی سؤال اصلی اینجاست: کدامیک ماندگارتر و پایدارتر است؟
انگیزه بیرونی: سوختی زودگذر
انگیزه بیرونی یعنی انرژیای که از بیرون به تو داده میشود. پاداش مالی، نمره، تشویق دیگران، یا حتی ترس از تنبیه.
این نوع انگیزه میتواند شروعکنندهی خوبی باشد. مثلا وقتی برای آزمون سختی آماده میشوی، فکر نمره قبولی یا رضایت خانواده میتواند تو را پای میز بنشاند.
اما مشکلش این است که دوام چندانی ندارد. به محض اینکه پاداش تمام شود یا ترس از بین برود، انرژی هم خاموش میشود. به همین دلیل کسانی که فقط با انگیزه بیرونی پیش میروند، معمولا وسط راه کم میآورند یا بعد از رسیدن به نتیجه، دست از کار میکشند.
انگیزه درونی: شوقی که از درون میجوشد
انگیزه درونی برعکس است. ریشهاش در علاقه، اشتیاق و معناست. وقتی کاری را انجام میدهی چون واقعا دوستش داری یا آن را بخشی از هویت خودت میدانی، نیازی به پاداش بیرونی نداری.
برای مثال، کسی که عاشق ورزش است، حتی اگر مسابقهای در کار نباشد، باز هم صبح زود کفشهایش را میپوشد و میدود. چون لذت فرآیند، خودش بزرگترین پاداش است.
انگیزه درونی پایدارتر است چون به منبعی وصل است که هیچوقت تمام نمیشود: خودِ تو.
ترکیب این دو: واقعبینانهترین حالت
البته نباید فکر کنیم انگیزه بیرونی بیارزش است. گاهی پاداش بیرونی میتواند جرقهی اولیه را بزند. مثلا دانشآموزی که اول فقط به خاطر نمره شروع به درس خواندن میکند، ممکن است در طول مسیر کمکم به موضوع علاقهمند شود و انگیزهاش درونی شود.
پس بهترین کار این است که یاد بگیریم این دو را ترکیب کنیم: از انگیزه بیرونی برای شروع استفاده کنیم، اما در طول مسیر به دنبال معنا و علاقه درونی بگردیم تا بتوانیم ادامه بدهیم.
یک مثال
فرض کن دو نفر زبان انگلیسی یاد میگیرند. نفر اول برای مهاجرت یا گرفتن مدرک آیلتس درس میخواند (انگیزه بیرونی). نفر دوم چون واقعا عاشق یادگیری زبان و فرهنگهای مختلف است، هر روز با اشتیاق ادامه میدهد (انگیزه درونی).
حالا اگر به هر دلیلی آزمون لغو شود یا مهاجرت ممکن نشود، نفر اول انگیزهاش را از دست میدهد. اما نفر دوم همچنان مسیرش را ادامه میدهد، چون ریشه انگیزهاش درونی است.
حرف آخر
انگیزه بیرونی میتواند مثل کبریت باشد؛ روشن میکند اما زود هم خاموش میشود. انگیزه درونی بیشتر شبیه هیزم است؛ آرامتر شروع میشود، اما شعلهاش ماندگارتر است.
پس اگر میخواهی در کار یا درس در مسیر بمانی، باید فراتر از پاداشها و ترسها بروی و از خودت بپرسی: من واقعا چرا این کار را میکنم؟ چه چیزی درون من را روشن میکند؟
وقتی پاسخ این سؤال را پیدا کنی، دیگر لازم نیست کسی تو را هل بدهد؛ خودت با میل درونیات جلو میروی.
- ۱۲ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر